|
با عرض سلامی به گرمی افتاب
هیچ گاه
هیچ جا تو را از یاد نخواهم برد از آنکه ساده دل من تو دل پاکترین همراه من بودی آرزو می کنم آرزو می کنم با تمام دل آرزو می کنم آن گمشده ات را بیابی و با خویش آرام آرزو می کنم که آن گمشده تو من باشم
دوستدار دوستای مثل گلم
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 0:37  توسط GHALAMSAZ
|
هر چه كردم نشوم از تو جدا بدتر شد
از دل ما نرود مهرووفا بدتر شد
مثلا خواستم اينبار موقر باشم
به جاي تو بگويم كه شما بدتر شد
اين متانت به دل سنگ تو تاثير نكرد
بلكه برعكس فقط رابطه ها بدتر شد
آسمان وقت قرار من و تو ابري بود
تازه با رفتن تو وضع هوا بدتر شد
چاره دارو و دوا نيست كه حال بد من
بي تو با خوردن دارو و دوا بدتر شد
روي فرش دل من جوهري از عشق تو ريخت
آمدم پاك كنم عشق تو را بدتر شد
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 5:6  توسط GHALAMSAZ
|
سلام خدمت همه دوستان یه چند روزی نبودم مثل اینکه دیگه کسی بما محل نمیذاره
راستش من به محل نذاشتن دوستان عادت دیرینه دارم و همه شما عزیزای گلم رو ....
منتتظر حضور سبزتون هستیم
+ نوشته شده در سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 5:30  توسط GHALAMSAZ
|
نمیدونم چی بگم ...
و یا ....
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 3:15  توسط GHALAMSAZ
|
یکی نیست بگه وبلاگی که اسمش بی تو مهتاب شبی باز.... هستش پس کو شعر کوچه استاد مشیری؟؟؟؟
کوچه....
بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم شدم آن عاشق ديوانه كه بودم در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد باغ صد خاطره خنديد عطر صد خاطره پيچيد يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم پر گشوديم و در آن خلوت دل خواسته گشتيم ساعتي بر لب آن جوي نشستيم تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت من همه محو تماشاي نگاهت آسمان صاف و شب آرام بخت خندان و زمان رام خوشه ماه فرو ريخته در آب شاخه ها دست بر آورده به مهتاب شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ يادم آيد تو به من گفتي : ـ((از اين عشق حذر كن! لحظه اي چند بر اين آب نظر كن آب آيينه عشق گذران است تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است باش فردا كه دلت با دگران است! تا فراموش كني٫ چندي از اين شهر سفر كن)) با تو گفتم حذر از عشق ندانم سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد چون كبوتر لب بام تو نشستم تو به من سنگ زدي من نرميدم نگسستم باز گفتم كه تو صيادي و من آهوي دشتم تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم حذر از عشق ندانم٫ نتوانم اشكي از شاخه فرو ريخت مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت اشك در چشم تو لرزيد ماه بر عشق تو خنديد يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم پاي در دامن اندوه كشيدم نگسستم نرميدم رفت در ظلمت غم آن شب و شبهاي دگرهم نگرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم نكني دیگر از ان كوچه گذر هم بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت 5:11  توسط GHALAMSAZ
|
|
|